چرا برف نبارید.......!!
منجمد مانده در سرمای دی
چالهی کوچک
که تمام شب را در خود
گريسته است
بی شک ....!!
من هنوز در باور یک تولد مسکوت
بر می خیزم با چهره ای گرسنه
چرا امسال برف نبارید.....!!!

تولدم هووووووارتا مبارک
منجمد مانده در سرمای دی
چالهی کوچک
که تمام شب را در خود
گريسته است
بی شک ....!!
من هنوز در باور یک تولد مسکوت
بر می خیزم با چهره ای گرسنه
چرا امسال برف نبارید.....!!!

تولدم هووووووارتا مبارک
حيف که نشد بيدار بمونم تمام پاييز و ببینم
نگاهم ترک برداشته
سرم دستهايم دهانم
کسی مرا لمس نمی کند
موافقی با هم بوسه ای معامله کنیم.....!
این و بذاریم به حساب مستی
واژه ی ممنوعی اگر در رفت نادیده بگیریم
اصلا بوسه چه مزه ای داره

توی جیب ِ کهنه ام یک یادداشت پیدا کردم
" احساس تنهایی"
مچالش کردم و دورش انداختم
در ذهن من ته نشین شده ای تکان که می خورم بالا می آیی
مثل استفراغ.....!
گند زدی به فکر نداشته ام
هزار بار گفتم وقتی بی حوصله ام سر به سرم نذار

می گویی برای قلبت دامی پهن کرده ام
تا دوباره عاشقت کنم
عزیزکم کسی این گونه تا به حال کلاغ هم نگرفته
دیر زمانی است که سکوت کرده ای عاشق توفان پس از این آرامشم
چیزی بنویس ,حرفی بزن
این بار نپرس , تو بگو دیگه چه خبرا....!!
دلم هوس شنا کرده ولی بلد نیستم

مامانم نمیزاره توی ماشین لباس شویی مایع ظرف شویی بریزم
جواربهایم را فردا...!!
در ماشین ظرف شویی میشورم
شاید هم ظرف ها را با جواربهایم ...!
رفاقت های امروزی هم بوی جوارب گرفته
دوستت دارم هایت را باور کردم
درست مثل امضای آخر نامه هایت
که می گفتی خون است ولی طعم آب انار میداد
شایدم بوی جوارب...!

پاکت نامه را خالی بفرست
از وقتی فراموشم کردی زیباتر شدی
دست روی دلم مگذار
نه من تورا می شناسم نه تو مرا...!!
امشب اعتراف میکنم
به خاطر همین است دلم برایت تنگ نمیشود
من که کاری نکرده بودم
من هم فراموشت خواهم کرد اینجوری خیلی بهتره مگه نه ....!!!
دروغگوها رو باید فراموش کرد

از دسته گلی که به آب دادم
تا به دستت برسد
چند روزی طول میکشد....!
حق داری دلگیر شوی از دستم
من و ببخش
گاهی زندگی سخت می شود...!

وقتی از دنیا و زندگی خسته بشم
وقتی از بعضی ها بیزاربشم
میرم کوه و در مقابل کوه یه دونه جیغ بنقش میکشم
آیا یاری کننده ای هست.....؟
پاسخ را حتما" می شنوم
هست .... هست ..... هست
بعد به تنهایی شروع به چیدن گلهای وحشی میکنم
واسه خودم تاج گل درست میکنم
چه ربطی داشت نمیدونم...!

من کودکی هامو آزاد میزارم تا هر وقت دلشون خواست بیان جای من بازی کنن
آرزو داشتم روزی نیاد که برای حفظ آبرو و اثبات عاقل بودن کودکی هامو زندونی کنم
مدام به آن دخمل شاد و سر خوش زیر پوستم اشاره کنم که هیس دخمل عاقل باش
این روزا خیلی به زندگی کردن بدون صورتک فک میکنم
این آدم بزرگا خیلی خیلی عجیبن
دوست داشتم همه همانطور که هستم من و دوست داشته باشن
با همه بچگی ها و دیوونگی هام
دلم میخواد برم سفر....!!

اینجا همه چیز عادیه و من خوبم
فقط احساس میکنم توی سرم خیلی میخاره
آدم وقتی کله اش بخاره انگشت داره واسه خاروندن
ساعت می تیکد, ساعت می تاکد
چرا ماهی توی آب خفه نمیشه ......!!
فکر کنم دچاره کمبود محبت شدیدی شدم .....!
