![]() |
![]() |
|
|
منجمد مانده در سرمای دی چالهی کوچک که تمام شب را در خود گريسته است بی شک ....!! من هنوز در باور یک تولد مسکوت بر می خیزم با چهره ای گرسنه چرا امسال برف نبارید.....!!!
تولدم هووووووارتا مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:35 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
حيف که نشد بيدار بمونم تمام پاييز و ببینم نگاهم ترک برداشته سرم دستهايم دهانم کسی مرا لمس نمی کند موافقی با هم بوسه ای معامله کنیم.....! این و بذاریم به حساب مستی واژه ی ممنوعی اگر در رفت نادیده بگیریم اصلا بوسه چه مزه ای داره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 14:10 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
توی جیب ِ کهنه ام یک یادداشت پیدا کردم " احساس تنهایی" مچالش کردم و دورش انداختم در ذهن من ته نشین شده ای تکان که می خورم بالا می آیی مثل استفراغ.....! گند زدی به فکر نداشته ام هزار بار گفتم وقتی بی حوصله ام سر به سرم نذار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:27 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
می گویی برای قلبت دامی پهن کرده ام تا دوباره عاشقت کنم عزیزکم کسی این گونه تا به حال کلاغ هم نگرفته دیر زمانی است که سکوت کرده ای عاشق توفان پس از این آرامشم چیزی بنویس ,حرفی بزن این بار نپرس , تو بگو دیگه چه خبرا....!! دلم هوس شنا کرده ولی بلد نیستم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 8:33 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
مامانم نمیزاره توی ماشین لباس شویی مایع ظرف شویی بریزم جواربهایم را فردا...!! در ماشین ظرف شویی میشورم شاید هم ظرف ها را با جواربهایم ...!
رفاقت های امروزی هم بوی جوارب گرفته
دوستت دارم هایت را باور کردم درست مثل امضای آخر نامه هایت که می گفتی خون است ولی طعم آب انار میداد
شایدم بوی جوارب...!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 9:21 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
پاکت نامه را خالی بفرست از وقتی فراموشم کردی زیباتر شدی دست روی دلم مگذار نه من تورا می شناسم نه تو مرا...!! امشب اعتراف میکنم به خاطر همین است دلم برایت تنگ نمیشود من که کاری نکرده بودم من هم فراموشت خواهم کرد اینجوری خیلی بهتره مگه نه ....!!! دروغگوها رو باید فراموش کرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:10 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
از دسته گلی که به آب دادم تا به دستت برسد چند روزی طول میکشد....! حق داری دلگیر شوی از دستم من و ببخش گاهی زندگی سخت می شود...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
وقتی از دنیا و زندگی خسته بشم وقتی از بعضی ها بیزاربشم میرم کوه و در مقابل کوه یه دونه جیغ بنقش میکشم آیا یاری کننده ای هست.....؟ پاسخ را حتما" می شنوم هست .... هست ..... هست بعد به تنهایی شروع به چیدن گلهای وحشی میکنم واسه خودم تاج گل درست میکنم چه ربطی داشت نمیدونم...!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:54 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
من کودکی هامو آزاد میزارم تا هر وقت دلشون خواست بیان جای من بازی کنن آرزو داشتم روزی نیاد که برای حفظ آبرو و اثبات عاقل بودن کودکی هامو زندونی کنم مدام به آن دخمل شاد و سر خوش زیر پوستم اشاره کنم که هیس دخمل عاقل باش
این روزا خیلی به زندگی کردن بدون صورتک فک میکنم این آدم بزرگا خیلی خیلی عجیبن دوست داشتم همه همانطور که هستم من و دوست داشته باشن با همه بچگی ها و دیوونگی هام دلم میخواد برم سفر....!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:28 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
اینجا همه چیز عادیه و من خوبم فقط احساس میکنم توی سرم خیلی میخاره آدم وقتی کله اش بخاره انگشت داره واسه خاروندن ساعت می تیکد, ساعت می تاکد
چرا ماهی توی آب خفه نمیشه ......!! فکر کنم دچاره کمبود محبت شدیدی شدم .....!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:15 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یادم باشه اگه خاطرم تنها شد طلب عـــشــــق زهر بی سرو پایی نکنم...! |
|
RSS
|